داستان دو کشیش
آرزوی دو کشیش
جک کانفیلد
دو کشیش دار فانی را وداع گفتند و به بهشت رفتند. «سنت پیتر» به استقبالشان آمد و گفت: «برنامهی شما هنوز تنظیم نشده است. تا آماده شدن آن میتوانید به زمین برگردید و یا هر کار دیگری که مایلید انجام دهید.»
کشیش اولی گفت: «عالی است. من همیشه آرزو کرده بودم عقابی باشم و روی «درههای گراند کانیون» به پرواز درآیم و جولان بدهم.»
دومی گفت: «من هم دلم میخواهد یک میخ پرچ باشم.»
در چشم بههمزدنی، آرزوی هر دو کشیش مستجاب شد. پس از اجرای تشریفات لازم، سنت پیتر رو کرد به دستیارش و دستور داد که آن دو کشیش را احضار کنند. دستیار پرسید: «چطوری میتوانم آنها را پیدا کنم؟» سنت پیتر جواب داد: «یکیشان در آسمان گراند کانیون در حال پرواز است، ولی آن دیگری را بهسختی میتوانی پیدا کنی، چون در «دنور» به صورت میخ پرچ یک زنجیر یخشکن و روی لاستیک کامیونی نصبش کردهاند!»
جک کانفیلد
دو کشیش دار فانی را وداع گفتند و به بهشت رفتند. «سنت پیتر» به استقبالشان آمد و گفت: «برنامهی شما هنوز تنظیم نشده است. تا آماده شدن آن میتوانید به زمین برگردید و یا هر کار دیگری که مایلید انجام دهید.»
کشیش اولی گفت: «عالی است. من همیشه آرزو کرده بودم عقابی باشم و روی «درههای گراند کانیون» به پرواز درآیم و جولان بدهم.»
دومی گفت: «من هم دلم میخواهد یک میخ پرچ باشم.»
در چشم بههمزدنی، آرزوی هر دو کشیش مستجاب شد. پس از اجرای تشریفات لازم، سنت پیتر رو کرد به دستیارش و دستور داد که آن دو کشیش را احضار کنند. دستیار پرسید: «چطوری میتوانم آنها را پیدا کنم؟» سنت پیتر جواب داد: «یکیشان در آسمان گراند کانیون در حال پرواز است، ولی آن دیگری را بهسختی میتوانی پیدا کنی، چون در «دنور» به صورت میخ پرچ یک زنجیر یخشکن و روی لاستیک کامیونی نصبش کردهاند!»
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان ۱۳۹۰ ساعت توسط science stars
|
ما سنا و هدیه(دانش آموزهای دبیرستان فرزانگان سنندج) سعی میکنیم از همه چیز یعنی مطالب علمی گرفته تا خبرای دست اول رو براتون بذاریم.اما اگه بدون نظر برین بیرون دلخور میشیم.اما لطفا تا جایی که ممکنه نظر خصوصی نذارین.